تبليغاتX
من خاصم ، خودم خواستم ( دریای کاسپین )
من خاصم ، خودم خواستم ( دریای کاسپین )
حسبی الله : خدا برای ما بس است . همین


به نام پروردگار آزادي

 

ابرها هميشه جلوي ستاره ها رو مي گيرن

براي ديدن ستاره ها بايد رفت

بايد از ابرا گذشت

 

وقتي رفتي اون بالا و ستاه ي منو ديدي

از من به ستاره م بگو

منم يه روز ميام بالا

يه روز منم از ابرا رد ميشم

رد ميشم تا تو رو خوب نگاه كنم

ستاره از تو مي خوام كه اگه اومدنم دير شد

از خودت يه ردي برام بذار

تا ميون كهكشون گم نشم

 

مي دونم يه روز مي رسه

به خدا منم يه روز ميام ستاره !

منم يه روز به ديدنت ميام

 

منم ميام

 

...................................

 

سلام یادداشتی بود از بابام ( پدرم ) که من یه کم توش

 

دست بردم ( البته از نظر نگارشی نه مضمون )

 

تقدیم شد به شما


?دامون | در چهارشنبه هشتم آبان 1387 ساعت 16:16 | پیوند  | 
شب قدر

به نام پروردگار آزادي

 

امشب يتيمان كوفه تا صبح در انتظارش نشستند اما او نيامد

 

امشب يتيمان تاصبح چشم به راه دوختند تا او بيايد و آن ها را

 

نوازش كند ، تا براي آن ها اشك بريزد و به آن ها نان و خرما بدهد .

 

امشب نخلستان ها تا صبح انتظار كشيدند . انتظاري بس عبث ، انتظاري بي سرانجام .

 

امشب نخلستان ها منتظر بودند تا او بيايد و اشك هاي سوزناك خود

 

را به آن ها تقديم كند .

 

امشب چاه ها از انتظار خشكيدند

 

چاه ها در انتظارش بودند ، در انتظار مردي كه تنها با آن ها درد دل

 

مي كرد ، و دردش را جز آن ها محرمي نبود .

 

اما افسوس

 

افسوس كه ديگر نيست آن مرد

 

كه به يتيمان كوفه سر بزند ، در نخلستان ها اشك بريزد و با چاه درد دل كند .

 

افسوس ...


?دامون | در سه شنبه دوم مهر 1387 ساعت 17:20 | پیوند  | 
بازم امشب

بازم امشب، مثل هر شب تو دلت برام دعا کن                  

نم نمک سکوت و بشکن زیر لب خدا خدا کن


بازم امشب، مثل هرشب پر کن از صدات هوا رو                

همه سکوت و بشکن تازه کن ترانه ها رو


واسه عاشقا دعا کن که غریب روزگارن                            

هفتا آسمونه اما یه ستاره هم ندارن


واسه عاشقت دعا کن که تو کار دل نمونه                        

تو فقط خدا خدا کن که خدا خودش میدونه


تو فقط خدا خدا کن، تو فقط خدا خدا کن                          

بازم امشب مث هر شب تو برای من دعا کن


بازم امشب، مثل هر شب تو دلت برام دعا کن                  

نم نمک سکوتو بشکن زیر لب خدا خدا کن


بازم امشب،مثل هرشب پر کن از صدات هوا رو                 

همه سکوتو بشکن تازه کن ترانه ها رو


که خدا خودش میدونه حال و روز عاشقا رو                       

بین عاشقا می بینه غربت دلای ما رو


اونی که واجبِ واجب می شنوه نگفته هاتو                     

با طلوع هر ترانه بال و پر می ده صدات و


تو فقط خدا خدا کن، تو فقط خدا خدا کن                         

بازم امشب مث هر شب تو برای من دعا کن

 

 

.....................................

سلام

اوضاع خيلي خرابه

به شخصه عاشق اين آهنگم ولي نمي دونم خواننده ش كيه

هركي مي دونه مردونگي كنه بگه

يا علي


?دامون | در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 12:48 | پیوند  | 
بازم شب شد !

به نام پروردگار آزادي


بازم شب شد ، شدم تنها مث ِ ماه

بازم شب شد ، شدش این دل پر از آه


 

بام شب شد ، بازم شب شد ، خدایا

دلم پر تاب و پر تب شد ، خدایا


 

بازم شب شد ، وَ دل از دوری اون

شدش تو خونه ی اندوه ، مهمون


 

بازم شب شد ، یه ماه چندین ستاره

یه ماه بی کس و یه قلب پاره


 

یه قلب پاره از دست زمونه

یه قلب پاره تنها توی خونه


 

یه قلب پاره تو اوج جوونی

که تو اوج جوونیش شد خزونی


 

یه قلب پاره که زخمی درده

توی این خونه که تاریک و سرده


 

تو بودی نور و هم گرمای خونه

ببین ... حالا ببین این دل چه خونه


 

بیا برگرد ، بیا برگرد به خونه

بیا اینجا ، نشو یار زمونه


 

زمونه با همه نامهربونه

نشو بازیچه ی دست زمونه


.............................


از شمال اومدم


ممنونم از همه تون !!!!


?دامون | در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت 18:32 | پیوند  | 
گرگ

به نام پروردگار آزادی

سلام

شرمنده م یه مدت مشکلات زیاد بود کمتر میومدم

ولی ان شا الله دیگه همش سر وقت میام

فعلن یه شعر عالی ( مثل همیشه ) از استاد براتون میذارم

حالشو ببرید

...............................................................

گفت دانایی که : گرگ خیره سر

هست پنهان در نهاد هر بشر


لاجرم جاریست پیکاری سترگ

روز و شب مابین این انسان و گرگ


زور بازو چاره ی این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست


ای بسا انسان رنجور پریش

سخت پیچیده گلوی گرگ خویش


وی بسا زورآفرین مرد دلیر

هست در چنگال گرگ خود اسیر


هر که گرگش را دراندازد به خاک

رفته رفته می شود انسان پاک


وآن که از گرگش خورد هر دم شکست

گرچه انسان می نماید گرگ هست


وآن که با گرگش مدارا می کند

خلق و خوی گرگ پیدا می کند


در جوانی جان گرگت را بگیر

وای اگر این گرگ گردد با تو پیر


روز پیری گر که باشی همچو شیر

ناتوانی در مصاف گرگ پیر


مردمان گر یکدگر را می درند

گرگ هاشان رهنما و رهبرند


این که انسان هست اینسان دردمند

گرگ ها فرمانروایی می کنند


وآن ستمکاران که با هم محرمند

گرگ هاشان آشنایان همند


گرگ ها همراه و انسان ها غریب

با که باید گفت این حال عجیب ؟

?دامون | در چهارشنبه نهم مرداد 1387 ساعت 0:38 | پیوند  | 

 

*
*
*
*
*
*
*